عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

179

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

نوعروسان بكر افكارم * * همه در دلبرى و دلدارى كرده‌اند و دهان ضواحكشان * * لب شانرا ز خنده مسمارى گفتم اى شاهدان كلرخسار * * كه نبينيد زردرخسارى نيست ز اهل هنر كسى كامروز * بشما باشدش سزاوارى جز صباحى كه در سخن او راست * * رتبهء سرورى و سالارى خون دل مىچكد ز نامهء من * * گر بدست اندكى بيفشارى از شكايت من يكى اين است * * كه سپهرم ز واژگون‌كارى داده شغل طبابت و زين كار * * چاكران مراست بيزارى فلك انباز كرده ناچارم * * با فرومايكان بازارى كه گمان داشت كز تنزل دهر * * كار عيسى كشد به بيطارى و جناب صباحى در جواب حكيم و در ذم اطبائى كه با او خيال همسرى داشته‌اند گفته يارم از در درآمد از يارى * * اين بخواب است يا ببيدارى دو لب او زباده عنابى * * دو رخ او زغازه كلنارى در يكى از دو زلف او پيدا * * دل كه عمرى است بود متوارى قصد مىكرد ساغرى دو كشيد * * تا بمستى كشيد هشيارى فرصتى جستم و بدل گفتم * * كى ز ياران گزيده بيزارى در كجا روز مىكشد به شبت * * در كجا شب بروز مىآرى كفت پويم بحضرتى كه بود * * چون فلك در بلند مقدارى حضرت هاتف آنكه خاك درش * * مىدهد رشك مشك تاتارى آنكه شايد ز شوق مقدم او * * تن مسيحا دهد به بيمارى كو بانبازى تو لاف زنند * * مشتى از سفلگان بازارى جلوه‌گر در حلل جمادى چند * * ليكن از حليهء هنر عارى مىكنندش ز بيم مرك هلاك * « » هركه اندك تبيش شد طارى مهر تابنده را چه غم كه كند * « » جلوه خفاش در شب تارى و نيز لطفعلى بيك آذر در آرزوى لقاى آن حكيم سخنور سرايد الا اى معبر شمال مورد * « » كه جسم لطيفى و روح مجرد هم از تست روى شگرفان مصفا * « » هم از تست زلف عروسان مجعّد كهى از تو شيرازه كل مجزا * « » كهى از تو اوراق لاله مجلّد نخوانم تو را عيسى و موسى اما * « » توى عيسوىدم توى موسوىيد ز من ده سلامى ز من بر پيامى * « » بمخدوم احمد نسب سيد احمد